+ چنان افتادم رو انجام دادن و تیک زدن کارای عقب افتاده ی این چند وقت انگار شرکتام مانده آروم دخترجان + برگشتم و خونه و کچل کردم... مثل چی خوشحالم + بعدش هم اومدم وسیله هام رو توی اتاق مرتب کردم و یه ضرب شروع کردم مرتب کردن و جا به جا کردن فایل و پوشه + بعدش رفتم سراغ اینستاگرام و پیچ ام رو سر و سامون دادم + اومدم وبلاگ و به وب بچه ها سر زدم و کامنت گذاشتم + یکم نوشتم و الان برم سراغ تلگرام و پینترست عزیزم + باید همه چی رو مرتب کنم و بزنم توی کار زندگی
ادامه مطلب
ماریانا، من نابلدم. یک نابلدمِ پُررنگ، درشت و غلیظ مینویسم برای همهی ما که گاهی نمیدانیم چطور آدمها را بغل کنیم ولی تنمان زخم نشود. ماریانا، بلند بگو بلد نیستم، تمام جهان بلد نیستند فقط آن قدر شجاع نیستند که بگویند کنترل زندگی دست آنها هم نیست. ماریانا، میدانی زندگی مسیرهای دیگری دارد، بیا از کسی نپرسیم با غمهایمان باید چه کار بکنیم، بیا آن قدر صادقانه دستهایمان را روی میز نگذاریم تا این قدر وقیحانه غمهایمان را کوچک نشمرند.
ادامه مطلب
میخوام ازت بنویسم ، شاید کسی تورو بشناسه شاید هم نشناسه ولی میخوام بهشون بگم از روزایی که هیچکس نداشتی غیر از پاهات ، عشق نبود دلت گرم کنه ، کسی نداشتی اگر دلت گرفت سفره دلت باز کنی.ولی با همه این موضوعات،خودتو شکل دادی ، جوری پیشرفت کردی که انگشت همه به دهنشون موند . کم کم آدمایی وارد زندگیت شدن که نور به قلبت تابیدن میخوام از اونام تشکر کنم که اگر نبودن الان توی تنهایی خودت غرق میشدی . بهت تبریک میگم یک سال دیگه به سنت اضافه شد قرار امسالت فرق کنه مثه
ادامه مطلب
+ هم اکنون از خوابگاه و توی هوای پاییزی در حال گوش دادن به آهنگ بی کلام براتون مینویسم + امروز رو خیلی دوست داشتم کلاس اول انواع ژانر ادبی بودش مگه میشه کلاس در مورد ادبیات باشه و بد بگذره؟! و بعدش هم که نقل و نبات این ترم کلاس گرامر رو داشتم برگشتم خوابگاه و ناهار درست کردم و استراحت کردم + این آخر هفته مدرسه پاییزی داریم و کاملا درگیر اونم و همچنین هفته بعدش سه تا میانترم دارم + همینطور که داشتم حرص میخوردم بابت پوستر بی ربط این دوره (مدرسه پاییزی) در طی
ادامه مطلب
+ سلام سلام به همه دوستای عزیزم خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ رو به راهین؟ رو به رشدین؟ + چه خلوته اینجا چه هیچکی نیست دلمان گرفت هی من اومدم با یه روزمره نوشت دیگه + از تازه ترین اخبار شروع میکنم + امروز ساعت دوم ارائه دادم سر کلاس اصول تدریس و باید بگم که خیلی خیلی خوشحالم از اینکه جرات کردم و از منطقه امنم بیرون اومدم + از کجا ننوشتم؟ یادم نمیاد ای بابا یادم اومد در سری پست ها دنباله دار همه شون رو تعریف میکنم + این روزا این ورژنم رو که تلاش میکنه و پشتکار
ادامه مطلب
گاهی برای خودت هم خط و نشان بکش. رژیمِ ارزشمندی و غرور بگیر. به دلت اجازه نده هر کار که دلش خواست بکند و با منتِ هرکس را کشیدن، تمامِ هویت و ارزشت را لگدمال کند.خودت را تحمیل نکن، بگذار انتخابت کنند. یاد بگیر اگر کسی تو را نادیده گرفت؛ بی هیچ حرف و سوالی، مسیرت را جدا کنی. خودت را از دوست داشتن و احترام هایِ یک طرفه تحریم کن. آدم هایِ این زمانه ظرفیتِ بیش از حد دوست داشته شدن را ندارند، آدم هایِ این زمانه، عجیبند، هر چقدر متواضع تر باشی، بیشتر تو را لِه
ادامه مطلب
تا وقتی دیدگاه خود را عوض نکنید هیچ چیز عوض نمیشود. تمرکز بر آنچه که امروز شما را در این جایگاه محبوس کرده موجب تمدید مدت حبس میشود. آنکه تو را کشت و تو نمردی امروز دیگر نمیتواند تو را بکشد مگر وجودت را در اختیارش بگذاری. نقطهی توجه شما مقصد شماست. نقطهی توجه شما عادت شماست. نقطهی توجه خودتان را عوض کنید حتی به قیمت گران. بعضی از توجهات تنگی نفس در پی دارند آنها را بازشناسی و حذف کنید. حذف، ذره ذره حادث میشود، متوجه باشید.
ادامه مطلب
اون موقع که اینستاگرام تازه اومده بود و بازارش حسابی داغ بود من تو کوچه پس کوچه های یوتیوب قدم میزدم. هر وقتی که گیر میاوردم و حجم اینترنت اضافی که داشتم رو صرفش میکردم. اون موقع ها مثل الان عاشق ماجراجویی بودم و اکثر ویدیوهایی که میدیدم شامل گشتن و کشف کردن توی زمینه های مختلف بود و خوراکم ویدیوهای سفر به یه شهر یا منطقه جالب یا سفر به دل گذشته ها یا حل و فصل کردن یه پرونده و یا ولاگ های روزانه و هر چیزی که نشونه ایی از یه ماجراجویی داشته باشه رو بود.
ادامه مطلب
همیشه فکر میکنم چی میشد اگه خودمون رو هم مثل آدم غریبه های زندگیمون تحویل میگرفتیم و بهش احترام میزاشتیم؟ چی میشد اگه به اندازه ایی که حساس بودیم آقای فلانی یا خانوم فلانی بهش برنخوره... یه ذره از اون نگرانی رو برای خودمون و شخصیتمون به خرج میدادیم؟ همیشه دیگران رو اولویت اول زندگیمون قرار دادیم و از خودمون غافل شدیم... همیشه سعی کردیم همه رو راضی کنیم الا دل خودمون... شاید فروتنی رو بد معنی کردن برامون که هرچی خودتخریبیمون بیشتر باشه آدم فروتنتر و افتاده
ادامه مطلب
اصولا جزو اون دسته آدم هایی هستم که خیلی کم خواب میبینم و خواب هایی هم میبینم که برگرفته از تخیلات نویسنده اس و سر و ته مشخصی نداره و از اونجایی که ذهن خلاق من یه آرشیو خیلی بزرگ و کامل از همه ی فیلم ها و داستان ها و رمان ها و تصاویر خلاصه هر چیز ترسناکی که تا به حال توی زندگیم بوده داره، کابوس های من دکوپاژ جالبی از این چیزاست یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میخونین خیلی داغونه اوضاع. اما بدترین کابوسی که سایه شومش چندوقتی توی زندگیم بود کابوس مردنم بود...
ادامه مطلب